تبليغاتX
Print سایه روشن
اینجا آئینه ای خواهد بود برای همه رنجهایی که وجود دارد!
 نمایش فیلم جدید از محمد رضا صاحبداد
نمایش فیلم جدید از محمد رضا صاحبداد

کیلومتر  8284       به نمایش در  می آید

کار جدید محمد رضا صاحبداد کیلومتر 8284 که در پاریس ساخته شده است برای اولین بار در دانشگاه جامعه شناسی لندن به نمایش گذاشته می شود.

تاریخ و زمان این نمایش را از لینک زیر دریافت نمائید.

http://www.city.ac.uk/events/2012/march/we-the-walking-wounded/

محمد رضا صاحبداد قبلن فیلمهای کوتاه طالب- خشت و دل- مستندی از زندگی صفدر توکلی بنام – دمبوره خاطره تاریخ- را در کارنامه کاری خویش دارد.

علاقه مندانی که در لندن حضور دارند می توانند از نمایش این فیلم  که با حضور کارگردان آن برگزار می شودُ- دیدن کنند.

 


برچسب‌ها: فیلم, محمد رضا صاحبداد
|+| نوشته شده توسط یونس حیدری در چهارشنبه 1390/12/03  |
 ایا ما می توانیم به جای خشونت به مهربانی فکر کنیم؟

ایا ما می توانیم به جای خشونت به مهربانی فکر کنیم؟

نشر خبر سقوط یک بالگرد نیروهای بین المللی در میدان شهر که در اثر این سقوط 31 تن از عساکر آمریکایی و 7 تن از فرزندان این وطن جانهای عزیز خودشان را از دست دادند، سخت تأثر انگیز بود.

در اولین نگاه این پرسش به ذهن هر انسانی پدیدار می گردد که نیروهای آمریکایی آمده بودند تا چه کنند در این دیار؟ برای چه اینجا آمدند و هدف از آمدنشان چه بود؟

برای یافتن پاسخ این سوال، به گونه ای سیستماتیک ذهن هر انسانس به گذشته رجوع می کند، آنزمانکه القاعده بر این ملک حکمروایی داشت و طالبان به گونه ای اجیر آنها، تلاش می ورزیدند که سرزمین سوخته را در این دیار به نمایش گذارند!

القاعده به سوختاندن افغانستان اکتفا نداشت، بن لادن آرزو داشت که در جهان دهشت، وحشت حاکم گردد. بر همین مبنا بود که برجهای جوره ای آمریکا و مرکز نظامی آنکشور را مورد حمله قرار دادند.

و اگر تا دیروز صدای مظلومیت انسان افغانستانی به گوش کسی در هیچ کجای این جهان فرو نمی رفت، حالا همه بشریت با سقوط برجهای جوره ای آمریکا دیدند که القاعده اگر در برابرش ایستادگی صورت نگیرد، جهان را به سرزمین سوخته تبدیل خواهد کرد. بدینسان بود که نیروهای بین المللی در رأس آن نیروهای آمریکایی برای نجات بشر از شر القاعده و تروریزم به افغانستان آمدند.

عسکر آمریکایی برای نجات من، تو و ما به اینجا آمد، او آمد تا در زندگی ما خشونت را تبدیل به مهربانی کند، و توحش را نابود و مدنیتی که می رفت تا از ذهن انسان این سرزمین به فراموش خانه تاریخ سپرده شود بر زندگی ما حاکم نماید.

امروز 31 تن از همان عساکر بر اثر حادثه ای غمبار و اندوهزا جانهای عزیز خودشان را از داست دادند، اما ما پس از قریب ده سال از حضور این عزیزان گام به گام به صلح، مهر بانی، و برادری نزدیک می شویم و هر روز شاهد آبادی گوشه ای از این ویرانه و سرزمین سوخته می باشیم.

و براستی اگر او به کمک من و تو نمی آمد، آیا ما شاهد این تحولات مثبت در کشور می بودیم؟

او برای نجات ما از شر، شرارت تروریزم جان عزیز خود را فدا کرد، ما برای یاد بود از او چه می توانیم بکنیم؟

او برای نجات ما، خانه و کاشانه و  عزیزان خودش را ترک کرد، ما برای تقدیر از این ایثار و فدا کاری او چه کرده ایم؟

او خود آمد سینه سپر بلا کرد و به خانواده اش پیغام داد که کمک مالی کنید تا مکاتب افغانستان آباد گردد، و کودکان به جای جنگ به زندگی فکر کنند و در مکتب درس بهتر زیستن بیاموزند!

او خود آمد، در متن حادثه حاضر شد، صادقانه برای محو خشونت و توحش مبارزه کرد و به دوستان خود نامه فرستاد که برای اعمار جاده های افغانستان از نان زندگی روز مره خود بکاهد و به اینجا ارسال کنند تا با ساختن سرگهای افغانستان، انسان فراموش شده این دیار را به جاده مدنیت مدرن امروزی وصل کنند!

او آمد با صداقتی ناب، که شایسته یک انسان است و با دستان مهربان خویش اشک از دیده کودکان این سرزمین پاک نمود، و به جایش غنچه لبخند را بر لبان هر طفل این سرزمین تحفه داد و حال اشک بر دیده فرزندان او در فقدان از دست دادن پدر جاری شده است ، ما برای فرزندان اوچه می توانیم انجام دهیم؟

او آرزو داشت که در افغانستان و در سطح دنیا خون هیچ انسانی ریخته نشود و صلح، عدالت ، برابری و برادری حاکم شود و در راه تحقق این آرمان از جان خودش مایه گذاشت، آیا ما امروز قادر هستیم که حد اقل آرزوی او را بر آورده کنیم و پس از این به جای جنگ به صلح و به جای خشونت، به مهربانی و عشق ورزیدن فکر کنیم؟

|+| نوشته شده توسط یونس حیدری در سه شنبه 1390/05/18  |
 حمایت محقق از ملا محسنی

حمایت محقق از ملا محسنی

خبر هایی نشر شده است، مبنی بر توافق اقای محقق و ملا محسنی، مبنی بر اینکه اقای محسنی از رهبریت سیاسی اقای محقق دفاع نماید و در مقابل اقای محقق از رهبری مذهبی ملا محسنی.

گفته می شود، این موضوع از سوی مقامات ایرانی به هر دو طرف ابلاغ شده است، و در سفر اخیری که اقای محقق در تهران داشته است، با این موصوع توافق کرده است، و در مقابل مقامات ایرانی تعهد سپرده اند که رهبری سیاسی اقای محقق در بین شیعیان افغانستان حمایت نماید.

ملا محسنی کسی بود که رهبری هزاره ها استاد شهید مزاری را محارب خوانده بود، و فتوای قتل او را صادر کرده بود، اما اقای محقق حالا حاضر است که از رهبریت مذهبی ملا محسنی حمایت نماید!!

|+| نوشته شده توسط یونس حیدری در جمعه 1390/05/14  |
 یوسف واعظی در نقس مستنطق تهران در کابل!

یوسف واعظی در نقس مستنطق تهران در کابل!

روز یکشنبه عصر صدای زنگ تلفن  مرا به سوی خود فرا خواند، من هم یک شماره ناشناس را جواب دادم، از پشت تلفن کسی گفت، آقای ...

-          گفتم بله خودم هستم، بعد سلام علیکی و خود رامعرفی کرد که واعظی هست، یک لحظه مردد شدم، که کدام واعظی باشد، از تن صدایش در یافتم، که همان واعظی روضه خان ثابق است و حالا مدتی است که در مشاور دانی رئیس جمهور کرزی رهل اقامت فرموده اند. و...

از لحن گفتارش پیدا بود که ناراحت است، پرسید در نیستان تو هستی، این معاون مدیر مسئول هم تو هستی ؟ و... گفتم بعله بعد سوالش این بود که این ایت الله کیست؟ که این چرندیات را به اصطلاح گفته است و..

به دلایلی پشت تلفن نمی خواستم جوابش را بدهم، گفتم یک قرار ملاقات بگذارید از نزدیک صحبت می کنیم، شاید آنجا برایتان گفتم که این انسان شریف کیست؟

**

عصر روز دو شنبه 24-3-1390  برسر قرار حاضر شدم، بعد از مدتی تعارفتا وارد اصل بحث شدیم، موضوع بحث همان شماره 9 هفته نامه نیستان بود، و در کل تلاش ایشان روی سه موضوع بود- یک- ایت الله کیست؟ دوم- نشریه از کجا تمویل می شود؟ - سوم- مدیر مسئول نشریه کیست؟

فکر کنم هیچ یک از جواب سوالهای خودش را نتوانست بگیرد، کمی عصبانی شد، بعد کلی بحث در گرفت، اما یک نکته همیشه در میان صحبت هایش بود که مرتم گوشزد می کرد، نه آنگونه که حالت تهدید بگیرد، اما تذکار های پی در پی می داد که به نفعت نیست!!!

تفصیل این یاد داشت فعلن باشد تا بعد،

اما دو نکته را می خواستم بگویم:

اول اینکه از حرکتها و گفتار جناب واعظی سیاه پیدا بود که تمامی گفتگو ها در حال ثبت بود،

دوم: اینکه چندین مرتبه احساس می کردم که من با واعظی روضه خوان مواجه نیستم، من با یک مستنطق حرفه ای سپاه پاسداران ایران مواجه هستم، و این برایم خیلی تاثر آور بود!

|+| نوشته شده توسط یونس حیدری در سه شنبه 1390/03/24  |
 
دوستان با سلام

هفته نامه نیستان منتشر شد

ادرس وبلاگش: http://naiistan.vastblog.com/

من هم بیشتر همانجا حضور دارم- هرچند اینجا هم بعضی از نوشته هایم خواهد امد

|+| نوشته شده توسط یونس حیدری در سه شنبه 1390/03/03  |
 حسن و قبح تجاوز!- نیستان 3

حسن و قبح تجاوز!

امروز در سطح رسانه ها یکی از موضوعات داغ و قابل توجه، موضوع پیمان ستراتژیک کابل- واشنگتن می باشد، موضوعی که باید از سوی همه صاحبان اندیشه و خرد بر آن توجه لازم صورت گیرد، و بر اساس درک و در نظر داشت منافع کلان ملی افغانستان روی آن تحلیل صورت گیرد، و باید ابعاد آن، از همه جوانب سنجیده شود، مفاد و مضار آن بر اساس منافع ملی افغانستان نه منافع ملی کشورهای رقیب، یا احیانن دشمنان امریکا یا افغانستان، تحلیل شود، و باید در این فرصتی که هست، تدابیری اندیشیده شود، که این معاهده به نفع جانب افغانی به امضاء برسد، یا اینکه آنقدر دلایل مکفی ارائه شود، که نمایندگان مردم در لویه جرگه ای که به همین منظور تدویر می شود، آن را رد و خلاف منافع ملی کشور تشخیص دهند.

اما در هفته ای که گذشت، در تاریخ 1390/01/27 هفته نامه (...) تحت عنوان "كبراي مسئله پايگاه موقتي يا دايمي" به این موضوع پرداخته است، حقیقتش این است، وقتی این مطلب را خواندم، باورم نشد که نویسنده آن یک افغانی باشد، تصور کردم، کدام ترجمه ای هست و یا کدام نوشته ارسالی از کدام کشور دیگر هست، که سخت آشفته و عصبانی می باشد، از اینکه چنین معاهده ای میان دو کشور افغانستان، و امریکا به امضاء می رسد، چون در گذشته هم وقتی که پیمان خط لوله دوستی، (لوله گاز) ستراتژیک ترکمنستان، افغانستان، پاکستان و هند به امضاء رسید، چنین عصبیت هایی از سوی بعضی همسایه های افغانستان رخ نما گردید، هر چند آنان شایسته ملامت نبودند، زیرا آنها بیش از 50 سال است که بر روی این خط لوله پلانگزاری کرده بودند، و برنامه هایی چیده بودند، که از منفعت آن به کجا ها برسند، اما به یک باره افغانستان کشوری که در هیچ گوشه ای از محاسبات آنها جای نداشت،  و انسانهای افغانی را تازه به عنوان انسان قبول نداشتند، و در بلاد خودشان با آنها همانند زباله ها بر خورد می کردند، و با همین دید بود که مهاجرینش را از چهار منزله ها به زمین پرتاب می کردند، پیدا شد، و خواب پنجاه ساله آنها را آشفته ساخت!

ولی وقتی دقت کردم، دیدم این نوشته را در سر مقاله خویش نیز جای داده است، تازه به یاد شنیده ای افتادم، که دوستی می گفت، در افغانستان جرایدی را بعضی از کشورها منتشر می کنند، که فقط نام و صاحب امتیازش از عناصر ضعیف و ... افغانی می باشد، ولی در حقیقت همه آن نوشته ها و جهت گیری ها، از بیرون مرزها تهیه و تنظیم می شوند، تا به خورد ملت افغانستان داده شود، و از این طریق آنها به اهداف خود برسند، یک لحظه فکر کردم، این یکی از همان جراید باشد، ولی با خود گفتم، چه فرق می کند، یا از اینجا و یا از آنجا، مهم این است که چه گفته است، نوشته را تا آخر خواندم، واقعن متاثر شدم، چون واقعن پایه های استدلالش چوبین که چه عرض کنم، به قول مولانا بی تمکین و بی ادبانه بود!!

البته این نوشته از جنبه های مختلف قابل نقد و توجه است، اما ما در این فرصت فقط به چند نکته توجه خوانندگان را جلب می کنیم، آنجا که نویسنده محترم، وقتی در پای استدلال ضعف خود را آشکار می بیند، پناه می برد به تحریک احساسات، و یا به عبارت دیگر، تحریک غیرت ناموسی! به این جمله توجه کنید: " هم اكنون شهروندان جزاير اطراف پايگاههاي امريكا در جاپان و ساير كشورها از تجاوز عساكر امريكائي ها به نواميس شان به ستوه آمده..."

من اینجا به عنوان اولین سوال می خواهم از نویسنده این مطلب بپرسم که آیا از نظر شما فرق میان تجاوز هم هست؟ آیا اگر به کسی تجاوز شد، و شما قاضی بودید در محکمه، خواهید پرسید که این فرد تجاوز گر، کیست، و بعد بر اساس شناخت از آن فرد حکم صادر خواهید کرد و یا اینکه نه هرکس و با هر چهره و تباری که باشد، حکم تجاوز گر از نزد شما و قوانینی که به آن احترام دارید یکیست؟

سوال دیگر این است که منصفانه بگوئید در طول همه این سالها در افغانستان(سه دهه بحران) هیچ تجاوزی صورت نگرفته است؟  شاید بگوئید هرگز! ولی من از شما سوال می کنم، که براستی آنچه که در افشار رخ داد، چه بود؟ آیا شما هنوز هم انکار می کنید که در افشار، پستان زنان بریده نشد؟ آیا شما هنوز هم انکار می کنید که صدها فجایع در همه کابل رخ نداد؟ آیا وقتی تاکهای شمالی آنگونه بی رحمانه به آتش کشیده شد، هیچ تجاوزی هم صورت نگرفت؟ آیا وقتی در بامیان و یکاولنگ و... به خانه های مردم هجوم برده شد، خانه هایشان به آتش کشیده شد، تجاوزی صورت نگرفت؟ آیا وقتی یک انسان معتقد همشیره خود را در خانه یک پیر مرد می گذارد تا به او درس فلسفه بیاموزد، او تحت عناوین شرعی مرتکب تجاوز می شود، برادرش را که مدعی پرسشگری این تجاوز می شود، از پشت به گلوله می بندند، شما آن را تجاوز نمی گوئید؟ در حالیکه در جاپان صرفن یک عسکر مرتکب یک      ادامه ص 4

 

 

عمل غیر اخلاقی شد، و در محکمه عادلانه هم محکوم گردید، و به سزای اعمال خودش هم رسید، آن را تجاوز گفته و بزرگ نمایی می کنید، چرا؟

شاید استدلال شما این باشد که هراتفاقی که در تحت زعامت قدرتمندان داخلی صورت گیرد، آن تجاوز محسوب نمی شود؟ من نمی دانم، با چنین استدلالی به کجا می خواهید بروید؟

ما می گوئیم که حضور پایگاه دراز مدت نیروهای آمریکایی یک ضرورت است، این ضرورت به خاطر این است، که هنوز در کشور افغانستان چهره هایی همجون جناب عالی هستند، که همه فجایع را که تصاویرش هم وجود دارد  تجاوز نمی نامید، و هنوز هم حاضر نیستید، که هیچ یک از این متجاوزین به هیچ دادگاهی سپرده شود، چون هنوز هم به نام افغانی بر طبل کشوری می کوبید، که وقتی اسناد تجاوز در زندانهایش را افشا می کنند، به جای آنکه در یک محکمه برده این اسناد وشواهد مورد بررسی قرار گیرد، شهود را اعدام و کسانی را که این اسناد را بر ملا کرده اند، در خانه هایشان محبوس می کنند، وجود دارد.

ما می گوئیم که حضور نیروهایی امریکایی تحت یک معاهده دو جانبه ضرورت است، و باید در این معاهده به ریز مسایل توجه صورت گیرد، و اگر شما صادق هستید، باید منشوری از پیشنهادات اصلاحی خود را نشر کنید!

ما می گوئیم که حضور نیروهای امریکایی یک ضرورت است، به خاطر اینکه دیگر انسان افغانی به خون انسان هموطنش تشنه نگردد، تا دیگر تاریخ این کشور شاهد بریدن پستان زنان نباشد، تا دیگر هیچ کس در این سرزمین به نام این قوم و آن قوم شاهد تجاوز به هیچ خواهری نباشد،  تا هیچ گاهی کسی نشنود که فلان رهبر فلانی را از کوه پرتاب کرد، فلانی را در خانه اش، کشت، به خواهر فلانی تجاوز کرد و... و هیچ کس هم هراسی نداشته باشد که برای پیگیری حقی از خود، متوصل به یک محکمه عادلانه گردد، برای مطالبه حقی که تصور می کند، پایمال شده است.

و ما این حضور را به منفعت افغانستان و انسان افغانستانی می دانیم، طبیعی هست، که هر حرکت ممکن است به زیان دیگران هم تمام شود، شما خوب می دانید، که امروز زمینهای افغانستان تشنه هست، برق از خارج خریداری می کنیم، ولی به محض اینکه همین ابهایی افغانستان که به کشورهای مختلف سرازیر می شوند، بر زمینهای افغانی سرازیر شود، آنها زیان خواهند، کرد، همین ابها اگر به بند های برق تبدیل شود، و بعد بر روی زمینهای خشک رسانیده شود، آنها زیان می کنند، آیا ما بازهم به خاطر نرنجیدن همسایه ها از منافع ملی خود صرف نظر نمائیم.

من برای شما متاسفم، که هنوز این واقعیت را با نام "جوکهای مضحک" در نشریه خود یاد می کنید، و رسیدن به یک عزت را در سایه صلح و امنیت، "خفت و زبونی" می خوانید!

و من بار دیگر امید وارم که این نوشته از شما نبوده باشد، نا خوانده اطاعت ارباب کرده اید و در سر مقاله آن را نشر کرده اید، وگرنه جای تاسف دارد، که شما هنوز چشم نداشته باشید که ببینید جاپان در سایه حضور آمریکا تبدیل به یک غول علمی، صنعتی و ارزشهای انسانی در دنیا شد، و شما هنوز به خاطر منافع بیگانه ها منافع افغانستان را قربانی می کنید.

و هنوز ارزو دارید که یک بار دیگر سالهای پس از سقوط نجیب الله بر این کشور تکرار شود!

 

 

|+| نوشته شده توسط یونس حیدری در یکشنبه 1390/02/04  |
 انسوی خط- نیستان 3

با سلام به همه خوانندگان نهایت ارجمند، از زمانیکه نیستان در دستان شما مخاطبان خوب و ارزشمند قرار گرفت، پیامهای بی شماری چه از طریق ایمل و چه از طریق تلفن به اداره نشریه مواصلت نمود، که بعضی از این پیامها مربوط به اداره نشریه می شد، تذکراتی بود، به جا و بعض دیگر بیشتر به چهره ها و شخصیت های کلانی می شدند، که در واقع از انها باید نظر خواسته می شد،  به همین جهت اداره نشریه تصمیم گرفت، تا به خاطر اینکه این پیامها هم با شما و سایر مخاطبان آن شریک شود، اقدام به ایجاد ستون آنسوی خط تلفن نمود، که اختصارن با ستون انسوی خط ظاهر شده است. اما همینجا به همه دوستان گفته می شود، که اداره نشریه صرفن به انعکاس دیدگاه شما می پردازد، و خود هیچ نوع مسئولیتی در قبال آن ندارد.

مراد : حضور هفته نامه وزین نیستان را در میان هفته نامه های کشور، به فال نیک می گیرم،  و تولد این نشریه را به همه دست اندر کاران آن تبریک عرض می نمایم، امید وارم که این نشریه بتواند همانگونه که خوب آغار نموده است، در عرصه تحول فکری در جامعه موثر واقع شود، و دست اندر کاران آن در همه وادی ها بتواند نو آوری نماید، و تاریکی های فکری جامعه را نابود کند.

موفق باشید

حسین داد بامیانی: می خواستم از مسئولین هفته نامه نیستان بخواهم که حد اقل با نمایندگان مطرحی که روزگاری چشم امید مردم هزاره شده بودند، در این قحط سال قحط الرجالی، آنها به خود شهامت داده بودند، تا در برابر غولهای خود خواه و خود کامه قامت راست کنند، و صدای مظلومیت انسان هزاره را سر دهد، مصاحبه کنید و از آنها بپرسید که چرا به این شعارهای بلند و بالای خودشان خیانت کردند؟ به خصوص اقایان فهیمی بلخابی، که روزگاری خیلی زیبا درخشید و حد اقل در منطقه خود بسیار خوب کار کرد، اما در کابل یک روز انسجامی شد، یک روز.... سر انجام سر سجود در پیشگاه ... فرود آورد، از بهزاد بپرسید، که تادیروز شعار می داد که (.... اشتبنی) ولی حالا ... و آقای جوادی که در بامیان آمد سخنرانی آتشین نمود که هزاره ها باید در رهبری خود تجدید نظر نماید، همه مردم فکر می کردیم که ایشان خود شایسته این مقام و موقعیت می باشند، اما شنیده شد که پس از این سخنرانی به ملاقات ... رفته و از گفته های خود توبه نموده است، با همه اینها مصاحبه کنید و دلیل این حرکتهای عجیب و غریب و در نهایت کودکانه شان را سوال نمائید.

موفق باشید و بهروز

 

|+| نوشته شده توسط یونس حیدری در شنبه 1390/02/03  |
 سرنوشت برگ- نیستان 3

مرتضی برلاس:

سرنوشت برگ

بی تفاوت مثل برگ

جدایی از در خت

این حق من است!

لگد مال شوم

جنازه ام جارو شود

دود کنند

اداره محیط زیست،

روح سرگردانم را

محکوم می کند

محکوم می شوم

حتی در آسمان!

باران می آید

می شوید

نگاه من

کدورت اداره محیط زیست

و درخت زنده می شود

باز

بی من.

 

|+| نوشته شده توسط یونس حیدری در شنبه 1390/02/03  |
 گفتگو با مرتضی برلا س - نیستان3

اوایل فقط برای خود می نوشتم

شعر جوان کابل!

بخش ادبی نیستان بنا دارد، پس از این در هر شماره یکی از چهره های ادبی جوان کابل را به معرفی بگیرد، در این شماره گفتگوی کوتاهی داریم با اقای مرتضی برلاس شاعر پر استعداد کشور ،که باهم می خوانیم.

نیستان: در آغاز طبق معمول لطف کنید، کمی از خود برای خوانندگان ما بگوئید!

مرتضی برلاس هستم، سالهای سر گردانی ام در این دنیا از سه دهه تجاوز نمی کند، چشمم را که باز کردم در دیار غربت بودم، و چند سالی می شود، آواره ی کوچه های کابل هستم، تحصیلاتم را در همان غربت شروع کردم، و حالا هم در رشته علوم سیاسی با گرایش روابط بین الملل در یکی از دانشگاه های خصوصی مشغول می باشم.

نیستان: چند وقت است شعر کار می کنید، و از کجا شروع کردید؟

برلاس: چند سالی می شود می نویسم، اما در ابتدا فقط برای خودم می نوشتم، و کارم تخصصی نبود. وقتی دوستانم متوجه نوشته های من شدند، با تشویق آنها مواجه شدم و این امر باعث شد به موسسه فرهنگی در دری بروم و شعر خود را به نقد بگذارم، از این ماجرا حدود یک سال می گذرد، در آنجا هم با تشویق مواجه شدم و واقعا تأثیر گذار بود.

نیستان: چه سبکی از شعر را کار می کنید؟

برلاس: علاقه مند به تمام سبکها هستم، اما خودم بیشتر در قالب نو و سبک های جدید شعر می سرایم، خصوصا شعر سپید و آزاد.

نیستان: شعر کدام شاعران را بیشتر می پسندید؟

برلاس: در شعر کهن شاعران بزرگی مانند مولانای بلخ، حافظ، سعدی، فردوسی، اقبال، بیدل و... را می پسندم، و در شعر معاصر نیما یوشیج، سهراب سپهری، احمد شاملو، اخوان ثالث، فروغ فرخزاد، و از شاعران وطنی هم استاد ابوطالب مظفری،شریف سعیدی و... رابیشتر می پسندم، اما این دلیل بر این نیست که از دیگران بدم بیاید، من همه را دوست دارم.

نیستان: در حال حاضر اوضاع ادبیات را در افغانستان چگونه می بینید؟

برلاس: اگر به صورت واقع بینانه بگویم، اوضاع و احوال ادبیات در افغانستان خوب نیست. به نظر من علت کمرنگی ادبیات در افغانستان می تواند بیسوادی کتله ی بزرگی از این جامعه باشد، و وقتی که مردم آثار شاعران و ادیبان رانمی خوانند، ادیبان هم با روحیه کمتری کار می کنند، البته وزارت اطلاعات و فرهنگ هم مقصر به حساب می آید. با این حال اوضاع ادبی چندان باب میل نیست.

نیستان: در آخر اگر صحبتی با خوانندگان داشته باشید؟

برلاس: صحبت خاصی ندارم اما به مردم خود این را سفارش می کنم که شاعران این مرز و بوم را با خواندن آثار آنها، تشویق نموده و حمایت نمایید.

 

|+| نوشته شده توسط یونس حیدری در شنبه 1390/02/03  |
 طالب در خانه و اردو گرد وطن می گردد!

طالب در خانه و اردو گرد وطن می گردد!

1-               وزارت دفاع ملی پس از ارگ ریاست جمهوری، محکم ترین استحکامات حفاظتی را به خود تخصیص داده است، از لب سرگ عمومی تا رسیدن به دهلیز متعلق به وزیر صاحب دفاع و معینان ایشان، چندین کمربند تلاشی و کنترل قرار دارد، که از هر یک از این کمر بندها باید آدمها فیلتر شوند، تا وارد فضای وزارت دفا ع  گردند، با این همه استحکمات هفته گذشته، یک تروریست تا دروازه دفتر شخص مقام محترم وزارت دفاع خود را رساند، در آنجا چند نفر را به شهادت رسانید و به گفته مقامات وزارت دفاع پیش از انکه خود را انتحار دهد، توسط نیروهای بیدار وزارت دفاع جانش ستانده شد!

این موضوع از چند زاویه قابل تامل می باشد، اول اینکه ملت افغانستان چشم امیدشان به همین نیروهای امنیتی هست- دفاع- داخله- امنیت ملی- که بتواند برای این مردم، صلح و ثبات را تامین نمایند، ولی وقتی مردم می نگرند، آنها توان حفاظت از مرکز خودشان را ندارند، براستی چگونه می شود چشم امید به آنها داشت، که با رفتن نیروهای بین المللی بار دیگر سایه شوم جنگهای داخلی در این کشور گسترده نگردد؟

2-              منابع غیر رسمی اعلام کردند، به خصوص روزنامه ماندگار یک منشور ده ماده ای را به نشر رسانید،-تا  کنون مقامات حکومت در برابر آن سکوت پیشه کرده اند و نه رد نموده و نه تایید کرده اند- که این منشور در اصل شروط صدر اعظم پاکستان بود در مذاکراتش با جناب حامد کرزی، تا به شکل غیر مستقیم به او فهمانده باشد، که تنها با پذیرش این شروط آنها دست از حمایت طالبان باز خواهند داشت، گفته می شود، جناب کرزی هنوز به این شروط پاسخ مثبت و یا منفی نداده است، دقیقن پس از رفتن صدر اعظم پاکستان از کابل، حادثه وزارت دفاع رخ می دهد، سوال اساسی این است که میان امدن صدر اعظم پاکستان- ابلاغ احتمالی منشور ده ماده ای -  و حادثه وزارت دفاع هم می تواند رابطه ای و نوعی هشداری برای حاکمان افغانستان وجود داشته باشد یا خیر؟

3-                گفته می شود، که جناب اقای تروریست با پای  پیاده وارد عمارت وزارت دفاع نشده است، او تا داخل وزارت دفاع سوار بر موتر هایی بوده است، که از هر نوع تلاشی در داخل وزارت مصئونیت دارند، بناء باید این موضوع برای مردم واضح شود، که این عامل نفوذی در دستگاه وزارت دفاعی کشور کیست، که موترش انتحاری کشی می کند، و آیا اگر این انتحاری باموتر مصون از تلاشی وارد وزارت دفاع شده است، سایر نهادهای حکومتی پس از این در صورت عدم شناسایی وی مصئونیت خواهد داشت؟

4-              خبرهایی نشر شده است که طالبان از فعال کردن دفتر سیاسی خودشان، در ترکیه اجتناب ورزیده اند، این خبر در واقع دهن کجی به همان پروسه صلحی است که این روزها به شدت دوام دارد،

 اما واقعیت این است که ملت افغانستان از صلح حمایت می کنند، بدنه طالبان مردمان این کشور هستند، باید از آسایش و امنیت بر خوردار باشند، اما صلح با آمدن جنایت کاران، در ساختار حکومت تامین نخواهد شد، ملت افغانستان خواهان عدالت هستند، این عدالت با باجدادن به عناصر مخرب(که از احساسات سوئ استفاده می کنند) تامین نخواهد شد، ملت افغانستان می خواهند که جناب اقای کرزی، با رعایت واقعی حقوق همه اقوام، همه جنایت کاران، چه طالب و چه غیر طالب را به محکمه بسپارند،  و عدالت برای همه به شکل ملموس آن عملی گردد! ثانیا حوادث رخ داده نشان داد، که دشمنان افغانستان بیکار ننشسته اند، دولت هر چه عاجل تر باید پیمان استراتژیک میان کابل- واشنگتن را به امضاء برسانند، تا مردم از لحاظ روان به یک امنیت کامل روانی برسند، تا هراس از هجوم غول آسای دشمنان افغانستان از طریق کشورهای همسایه خویش نداشته باشند.

 

|+| نوشته شده توسط یونس حیدری در شنبه 1390/02/03  |
 
 
بالا